العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

121

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

فرات بن احنف از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين سپاه بنى مروان چيست فرمود گروهى هستند ريش ميتراشند و سبيل را مىتابند . سخنگوئى شيواتر از علي عليه السّلام نديده بودم از پى آن جناب رفتم تا وارد مسجد شد و در صحن مسجد نشست به او گفتم يا امير المؤمنين دليل امامت چيست ؟ خداوند رحمتت كند به من فرمود برو اين ريگها را بياور با دست اشاره به مقدارى ريگ كرد وقتى آوردم با انگشتر خود روى آنها مهر زد و نقش بست فرمود حبابه هر گاه كسى ادعاى امامت كرد اگر توانست مثل من با انگشتر روى ريگها را نقش بندد بدان او امامى است كه اطاعتش واجب است ، امام هر كارى را كه تصميم بگيرد مىتواند انجام دهد . گفت من از خدمت مولا خارج شدم امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رفت خدمت امام حسن عليه السّلام آمدم او در جاى امير المؤمنين نشسته بود مردم مشكلات خود را مىپرسيدند به من فرمود اى حبابه والبيه عرضكردم آرى فرمود آنچه همراه دارى به من بده ريگها را تقديم كردم همان طورى كه امير المؤمنين نقش بسته بود آن جناب نيز نقش بست . بعدها آمدم خدمت امام حسين عليه السّلام در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود بسيار به من احترام كرد و خوش آمد گفت آنگاه فرمود در اين راهنمائى دليلى وجود دارد براى منظور تو ميخواهى دليل امامت را بجوئى ؟ گفتم آرى مولاى من فرمود آنچه بهمراه دارى به من بده ريگها را دادم روى آنها نقش بست بعدها آمدم خدمت علي بن الحسين ديگر پير و ناتوان شده بودم در آن موقع حدود صد و سيزده سال داشتم آن جناب را در حال ركوع و سجود ديدم كه مشغول عبادت بود از رسيدن بهدف خود مأيوس شدم با انگشت سبابه اشاره كرد جوانى من برگشت . گفتم آقا از دنيا چقدر گذشته و چقدر باقيمانده ؟ فرمود اما چقدر گذشته ميتوان گفت و اما چقدر باقيمانده را نمىتوان گفت ، بعد فرمود آنچه همراه دارى